گفته باشم …
من درد میکشم اما تو چشمهایت را ببند،
سخت است بدانم میبینی و بی خیالی …
تویی که روزگاری برایم درمان بودی ..
بخود قول داده ام اولین برف زمستانی که بارید برایت چای درست کنم
باعشق
دوفنجان بلوری کنارهم منتظراولین برف زمستانی هستند
شاید بجای قند لبانت را ببوسم
اولین برف زمستانی که ببارد من یخ خواهم زد
نه توهستی نه چای عشق
بیچاره فنجانهای بلوری آنها نیز گرم شدن را تجربه نخواهند کرد
دلم که برایت تنگ می شود ،سرک میکشم لابه لای نوشته هایم …
هیچ جای دیگری نیست که اینقدر پر باشد از تو !

بودم ! دیدم با دیگری شادتری رفتم
|
داستان زیبا و قشنگ در مورد یک مادر ایرانی
خانم حمیدی ، برای دیدنِ پسرش به محلِ تحصیل اون یعنی لندن رفت ادامه مطلب...

هر تنی می تونه لذت بخش باشه
ولی هر شونه ای نمی تونه آرامش بخش باشه
.: Weblog Themes By Pichak :.
طراح قالب : پیچک | Weblog Themes By : Pichak.net